مدیریت انرژیتیرماه 140510

انرژی در دو راهی «بحران» یا «بهینه‌سازی»

آیا بهینه‌سازی هوشمند می‌تواند بازی را به نفع ایران عوض کند؟ گذار از وضعیت اضطرار به مدیریت بهره‌ور در صنعت انرژی

دکتر حسین خواجه پور عضو هیئت علمی

دانشکده مهندسی انرژی دانشگاه صنعتی شریف و مدیر گروه سیستم های انرژی سال هاست که از زاویه دانشگاهی و اجرایی، بهینه سازی مصرف واصلاح ساختارانرژی رادنبال می کند. او که تجربه کار در حوزه های مرتبط با صنایع انرژی بر از فولاد و پتروشیمی تا بخش عرضه انرژی را در کارنامه خود دارد، در این گفتگو از ریشه های ساختاری بحران انرژی، نقش تعرفه گذاری و یارانه ها، راهکارهای کوتاه مدت و میان مدت مدیریت مصرف، فناوری های نو و سناریو های آیندهدر ایران می گوید.

عکس های فصل دوم مجله شماهر 200 تیرماه 1405

تجارت ایران: ارزیابی شما از وضعیت فعلی انرژی کشور چیست؟

کشور ما از زمان کشف نفت و گاز، یعنی حدود ۱۰۰ تا ۱۲۰ سال پیش، به‌نوعی عادت کرده بود که به یک منبع بی‌پایان و تمام‌نشدنی انرژی متصل است. منابع انرژی ما واقعاً در مقیاس جهانی بزرگ و خیره‌کننده هستند، اما مسئله اصلی اینجاست که ظرفیت بهره‌برداری و استخراج ما از این منابع به شدت پایین است. علت این شکاف هم کاملاً مشخص است؛ سال‌های طولانی سرمایه‌گذاری کافی در زیرساخت‌ها انجام نشده و ما با محدودیت‌های جدی در دسترسی به فناوری‌های نوین و به‌ویژه جذب سرمایه‌گذاری بین‌المللی مواجه بوده‌ایم.

در کنار این‌ها، بحران‌های متعددی در طول سال‌ها روی هم انباشته شده‌اند؛ از کارایی پایین نیروی انسانی گرفته تا گرانی سرمایه و محدودیت شدید منابع آب، همگی بار مضاعفی بر دوش بخش انرژی گذاشته‌اند. اکنون چند سالی است که ما پیامدهای این عملکرد ناصحیح را با وضوح تمام می‌بینیم. ناترازی‌های گسترده در بخش برق، کمبود گاز در فصول سرد و بحران بنزین که ما را ناچار به واردات سوخت‌های مایع کرده، همگی نشانه‌های این است که با یک بحران انرژی عمیق و طولانی‌مدت مواجه شده‌ایم.

این بحران دیگر یک مسئله گذرا نیست، بلکه دامن‌گیر کل ساختار کشور شده است. علاوه بر این، جنگ تحمیلی اخیر و آسیب‌هایی که به برخی زیرساخت‌ها وارد شد، این وضعیت را تشدید کرد. هرچند همراهی مردم در این شرایط سخت یک فرصت برای اصلاحات ایجاد کرد، اما واقعیت این است که بخش انرژی ما تحت فشار خردکننده‌ای قرار دارد. جبران این آسیب‌ها در دو تا سه سال آینده همچنان این فشار را بر دوش اقتصاد حفظ خواهد کرد و نباید انتظار داشته باشیم که این وضعیت به این زودی‌ها کاملاً عادی شود.

تجارت ایران: به علل شکل‌گیری این بحران بپردازیم. بحران کنونی را بیشتر ساختاری می‌دانید یا مقطعی؟

در تمام این دهه‌ها، در بخش انرژی ما «اقتصاد» حاکم نبوده است. نگاه ما به انرژی، نگاه به یک کالا یا یک صنعت صرف نبوده؛ انرژی را ابزاری برای تأمین رفاه جامعه به هر قیمتی دیده‌ایم. در این ساختار، دولت به‌تنهایی نقش تولیدکننده، توزیع‌کننده، فروشنده و حتی بهینه‌ساز را بر عهده گرفته است؛ یعنی کل زنجیره از ابتدا تا انتها دولتی بوده است.

مشکل دقیقاً همینجاست: وقتی یک صنعت عظیم به طور کامل دولتی اداره شود، به محض اینکه دولت، به هر دلیل، موجه یا غیرموجه، توان مالی و حمایتی‌اش را از دست بدهد، کل آن بخش ضعیف و رنجور می‌شود. ما سال‌ها این صنعت را طوری طراحی نکردیم که سرمایه‌گذار خصوصی به شکل خودجوش و داوطلبانه وارد آن شود. چرا؟ چون قیمت‌های تکلیفی و پایین بنزین، برق و گاز اصلاً جذابیتی برای سرمایه‌گذاری ایجاد نمی‌کرد و کسی را به سمت پروژه‌های سخت بهینه‌سازی ترغیب نمی‌کرد.

همه‌چیز با فشار و کنترل حداکثری دولت پیش می‌رفت تا اینکه به نقطه‌ای رسیدیم که همه فهمیدند این مدل دیگر قابل ادامه نیست. حتی خصوصی‌سازی‌های ما در نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌ها هم نیم‌بند بود و ردپای دولت و سیستم تعرفه‌گذاری نامناسب، همراه با پرداخت حق‌العملِ پرداخت‌شده به نیروگاه‌ها، مانع از شکل‌گیری رقابت واقعی برای بهبود فناوری و ارتقای بهره‌وری شد.

از طرف دیگر، وقتی تقاضا هر سال افزایش پیدا می‌کند اما قیمت واقعی انرژی هر سال پایین نگه داشته می‌شود، مصرف‌کننده هم انگیزه‌ای برای کاهش مصرف انرژی ندارد. البته در بخش مصرف گاز و برق تلاش‌هایی برای پلکانی کردن قیمت‌ها انجام شده است، اما در حامل‌های انرژی مایع فاصله‌ها خیلی بیشتر است؛ فاصله‌ای که هم سمت عرضه را از نظر صرفه اقتصادی عقب می‌زند و هم باعث می‌شود مصرف‌کننده در رفتار خودش به‌سرعت تغییر و اصلاح ایجاد نکند.

تجارت ایران: در کوتاه‌مدت چه کارهایی می‌توان برای مدیریت بحران انجام داد؟

پتانسیل بهینه‌سازی در سمت مصرف بسیار بالاست. با مقایسه شدت انرژی در بخش‌ مصرف‌کننده با کشورهایی که ساختار اقتصادی یا اقلیمی مشابه دارند، ظرفیت کاهش حداقل پنجاه درصدی قابل برآورد است. شدت انرژی در حال افزایش است و این مسئله بسیار نگران‌کننده است. شدت انرژی، میزان مصرف انرژی به ازای تولید هر واحد کالا یا خدمات است. این روند کاملاً برعکس روند سایر کشورهای جهان است. اگر مصرف‌کننده نگرانی یا «درد نبود انرژی» را احساس کند، سعی می‌کند اقتصادی‌تر و منطقی‌تر انرژی مصرف کند. این تغییر رفتار به‌تدریج در حال رخ دادن است. اعتماد مصرف‌کننده به دولت برای تأمین پایدار انرژی و این‌که منابع حاصل از صرفه‌جویی واقعاً صرف ارتقای رفاه جامعه شود، می‌تواند عامل کلیدی موفقیت این طرح‌ها باشد.

از سبک زندگی تا پویش‌های مردمی

در کوتاه‌مدت، کارهای متنوعی در حوزه مدیریت مصرف می‌توان انجام داد. الان هم خیلی‌ها مشغول فعالیت هستند؛ برخی دوستان با راه‌اندازی قرارگاه‌هایی مثل قرارگاه «شهید باقری» و برخی دیگر با راه‌اندازی پویش‌هایی مانند «موشک من» در این عرصه فعال‌اند. فهرست اقداماتی که در اصلاح سبک زندگی می‌توان انجام داد بسیار طولانی است؛ از نبستن بی‌دلیل پنجره تا در سایه قرار دادن کولر.

هر نانوا، هر خانواده، هر راننده، معلم و به‌طور کلی هر فردی که در یک صنف انرژی مصرف می‌کند، می‌تواند اصلاحات کم‌هزینه‌ای در مصرف انرژی انجام دهد. افراد با هر نگاه سیاسی، عقیدتی و فرهنگی، در نهایت دلشان برای کشورشان می‌سوزد؛ برای مثال، اگر بدانند مصرف بالای انرژی می‌تواند به از دست رفتن شغل چند کارگر منجر شود، معمولاً کمک می‌کنند. انتظار می‌رود این رفتار در جامعه فراگیر شود. به هر حال، هر یک از ما باید در سبک زندگی خود جست‌وجو کنیم، از خودمان شروع کنیم و به‌تدریج برای دیگران هم الگو شویم.

تجارت ایران: در عرصه کسب‌وکارها و صنعت چه راهکارهای کوتاه‌مدتی وجود دارد؟

در سمت صنعت، راهکارها ذاتاً کوتاه‌مدت نیستند. در بخش مصرف‌کننده نهایی، مثل خانوار، سرمایه‌گذاری در بهینه‌سازی انرژی تا حدودی «رفتاری» است؛ یعنی شاید حدود پنجاه درصدِ مسئله با تغییر رفتار حل شود و پنجاه درصد باقیمانده با سخت‌افزار و تغییر فناوری‌هایی مثل بهبود خودرو، تعویض تجهیزات یا دوجداره کردن پنجره‌ها. اما در بخش صنعت و تولید، اقدامات رفتاری معمولاً تا حد زیادی انجام شده، چون صنعت به‌هرحال هزینه‌های بالایی برای انرژی می‌پردازد.

بنابراین، صنعت باید به سمت بهینه‌سازی‌هایی برود که از جنس «کار سخت و بازسازی عمیق» است: تغییر فناوری، عایق‌کاری، استفاده از بازیاب حرارت، استفاده از حرارت مازاد و امثال این‌ها. اما چرا این کار را انجام نمی‌دهد؟ چون تحت فشار است. باید بنشیند و هزینه ـ فایده کند؛ ببیند آیا می‌تواند نیرو تعدیل کند تا سرمایه‌ای برای بهینه‌سازی آزاد شود یا نه. برداشت ما این است که در شرایط فعلی، بنگاه تولیدی از نظر اقتصادی و از نظر دسترسی به فناوری که لزوماً هم بومی نیست، قدرت کافی برای بهبود فناوری خود را ندارد. انتظار نمی‌رود تولیدکننده امروز به‌راحتی به سرمایه ارزان یا عرضه‌کننده فناوری خارجی دسترسی داشته باشد. اینجاست که دولت می‌تواند با انواع مشوق‌ها برای بهینه‌سازی وارد شود و از تولیدکننده خوب حمایت کند.

وقتی گاز و برق به اندازه کافی وجود ندارد، در یک فضای رقابتی، هر کس بهره‌وری بالاتر و توان پرداخت بیشتری داشته باشد می‌تواند تولید خود را ادامه دهد؛ برای مثال، همان آجرپزی که راندمان بالاتری دارد شانس بیشتری برای فعال ماندن دارد. کارهایی که مردم با اقدامات کم‌هزینه می‌توانند در بخش خانگی انجام دهند، در صنعت و در بخش‌های بزرگ مصرف‌کننده خیلی کمتر در دسترس است. به همین دلیل است که می‌گوییم بهینه‌سازی می‌تواند «بازی را عوض کند»؛ در کوتاه‌مدت بخشی از نیاز را پاسخ دهد و کمک کند که ما از این نبرد، پیروز بیرون بیاییم.

تجارت ایران: فناوری‌های نو و به‌ویژه هوش مصنوعی چه نقشی در بهینه‌سازی مصرف انرژی می‌توانند داشته باشند؟

نقش فناوری‌های نو بسیار جدی است. با ظهور هوش مصنوعی، انگار یک مغز متفکر جایگزین تصمیمات سنتی ما می‌شود که با آگاهی بیشتر و اطلاعات به‌روزتر، بسیاری از خطاهای انسانی و هدررفت‌های انرژی را حذف می‌کند؛ برای مثال، پیش‌بینی می‌شود در صنایعی مثل فولاد و پتروشیمی، با استفاده از الگوریتم‌های هوش مصنوعی و بهینه‌سازی دقیق برنامه‌های تولید، بتوان بین ۳۰ تا ۴۰ درصد در مصرف انرژی صرفه‌جویی کرد.

اما یک نکته مهم وجود دارد؛ این راهکارها برای زمانی است که شما شرایط تولید پایدار داشته باشید. وقتی درگیر بحران هستید، نه خوراک کافی به واحد می‌رسد، نه محصول به‌راحتی فروخته می‌شود و مدام تحت فشار تأمین حقوق پرسنل هستید، دیگر فضای کارهای کوتاه‌مدت و زودبازده نیست.

مدیریت در زمان اضطرار؛ اولویت بقاست

این فناوری‌ها نیازمند ایجاد فرهنگ سازمانی، یادگیری و استقرار سیستم هستند تا به نتیجه برسند؛ یعنی عملاً با پروژه‌های دو تا سه ساله طرف هستیم. مشکل اینجاست که ما اکنون در بحرانی هستیم که نمی‌توانیم دو تا سه سال برای نتیجه‌گیری صبر کنیم. ما حتماً باید برای آن مسیر برنامه داشته باشیم، اما در وهله اول باید این بیمار (یعنی بخش انرژی که به‌شدت آسیب دیده) را زنده نگه داریم و سرپا کنیم؛ بعد از آن است که می‌توانیم به سراغ درمان‌های عمیق‌تر و اصلاح ساختارهای فناورانه برویم.

تجارت ایران: دولت اکنون در حال سرمایه‌گذاری بر روی انرژی‌های تجدیدپذیر است؛ به نظر شما این فعالیت چه خروجی‌ای خواهد داشت؟

در گذشته دولت در موضوع تجدیدپذیرها مقاومت و تأخیر داشت، اما واقعیت این است که انرژی تجدیدپذیر برای ما گریزناپذیر است. بیایید صورت‌مسئله را نگاه کنیم: اگر بخواهیم نیروگاه جدید فسیلی بسازیم، هم به سرمایه کلان نیاز داریم و هم سوخت آن را نداریم؛ در نهایت هم مجبور می‌شویم از سوخت مایع استفاده کنیم که هزینه ـ فرصت بسیار بالایی دارد. بنابراین، وقتی سوخت کافی نداریم، گریزی جز رفتن به سمت منابع تجدیدپذیر باقی نمی‌ماند. یکی از مزیت‌های تجدیدپذیرها این است که در ابعاد خرد، هر کسی می‌تواند یک سامانه فتوولتائیک کوچک نصب کند و سرمایه‌های خُرد جامعه را به کار بیندازد. این یعنی کاهش تمرکز تولید در یک نقطه، امنیت تأمین بیشتر، کاهش آلایندگی و صرفه‌جویی در مصرف آب.

تجدیدپذیرها؛ ضرورتی که اولویت‌بندی می‌خواهد

این سیاست از دولت قبل شکل گرفت و تقویت شد؛ مشوق‌های خوبی هم برایش در نظر گرفتند و در سه تا چهار سال اخیر هم جهش نسبتاً قابل‌قبولی را شاهد بوده‌ایم. البته نباید محدودیت‌ها را نادیده گرفت؛ منابع تجدیدپذیر ناپایدار هستند. مثلاً در روز ابری، شما نیاز به ظرفیت جایگزین دارید که خودش نیازمند سرمایه‌گذاری و تأمین سوخت است، یا باید بتوانید انرژی را ذخیره کنید. وقتی هزینه‌های این ناپایداری را در نظر بگیریم، هزینه نهایی تولید برق، دو تا سه برابر افزایش پیدا می‌کند. همچنین به دلیل همین ماهیت ناپایدار، ظرفیت جذب تجدیدپذیرها در شبکه فعلی ما محدود است و مدیریت این شبکه خودش نیازمند سرمایه‌گذاری‌های سنگین است.

در مجموع، به نظر من حرکت به سمت تجدیدپذیرها یک ضرورت بود، اما شاید اولویت اول نباشد. اولویت اول ما باید اقداماتی مثل تبدیل نیروگاه‌های گازی به سیکل ترکیبی و افزایش راندمان زیرساخت‌های موجود باشد. با این حال، با توجه به مزیت‌های زیست‌محیطی، اجتماعی و امکان جذب منابع مالی مردمی، پیگیری اهداف توسعه انرژی‌های تجدیدپذیر، یک ضرورت ملی محسوب می‌شود. مضاف بر آنکه نگرانی‌های بین‌المللی و محدودیت‌های تأمین مالی و حمایت خارجی هم مطرح می‌شود.

تجارت ایران: اگر روند فعلی ادامه یابد، آینده انرژی کشور را چگونه می‌بینید؟

قطعا روند فعلی نمی‌تواند ادامه یابد. دو سال پیش ۱۸ گیگاوات ناترازی داشتیم و این رقم هر سال در حال افزایش است. اگر همین روند ادامه یابد، شبیه کشورهایی می‌شویم که درگیر برق ساعتی و جیره‌بندی هستند؛ اتفاقی که با این‌همه منبع انرژی، اصلاً در شأن ما نیست و می‌تواند نارضایتی شدیدی ایجاد کند.

راه نجات در یک معامله استراتژیک است: کاهش ۵۰ درصدی مصرف در سمت تقاضا با سیاست‌های حمایتی و تزریقِ منابع حاصل از این صرفه‌جویی به بخش عرضه. اگر این اتفاق بیفتد، پاشنه آشیل فعلی را به مزیت نسبی برای توسعه اقتصادی تبدیل می‌کنیم. این هدف مستلزم مجموعه‌ای از سیاست‌ها، اقدامات و همراهی تمام بخش‌های حاکمیتی است. البته شرایط جهانی انرژی نیز در داخل بازتاب دارد.

تجارت ایران: روند تحولات جهانی چه بازتابی در تحولات داخلی دارد؟

در کوتاه‌مدت باید از شرایط بحرانی فعلی در عرضه انرژی حداکثر بهره‌برداری را داشته باشیم، اما در نگاه بلندمدت واقعیت این است که سوخت‌های فسیلی دیگر آینده‌ای ندارند. امروز بسیاری از نهادهای بین‌المللی و کشورهایی مانند هند، برزیل و چین که زمانی واردکنندگان اصلی سوخت‌های فسیلی ما بودند، صراحتاً اعلام کرده‌اند که به سمت کربن‌زدایی حرکت می‌کنند؛ تحولی که در افق بیست تا سی سال آینده به‌طور کامل رخ خواهد داد.

ما تاکنون تقریباً ۴۰ درصد از منابع نفتی خود را استخراج کرده‌ایم، اما بخش بزرگی از این ثروت هنوز در دل زمین باقی مانده است؛ این در حالی است که پنجره فروش انرژی‌های فسیلی به‌سرعت در حال بسته شدن است. بنابراین، به‌محض اینکه از بحران فعلی خارج شدیم، باید با تمام توان به سمت تولید و صادرات سوخت‌های فسیلی برویم؛ چراکه اگر از این فرصت محدود استفاده نکنیم، این منابع برای همیشه زیر زمین می‌مانند و بلااستفاده خواهند شد، مگر اینکه فناوری‌های نوینِ جذب و ذخیره‌سازی کربن به قدری پیشرفت کنند که استفاده از آن‌ها دوباره توجیه اقتصادی پیدا کند.

تجارت ایران: در مقام جمع‌بندی بحث، به نظر شما سه اقدام فوری و بنیادین برای خروج از این بحران چیست؟

به نقش مردم و بخش خصوصی اشاره کردیم، اما طبیعتاً طرف خطاب در اینجا باید سیاست‌گذار باشد. اگر در جایگاه تصمیم‌گیری در بخش انرژی باشم، بخش عمده توانم را صرف توانمندسازی سازمان بهینه‌سازی انرژی می‌کنم تا بتواند مصرف را در کشور منطقی کند. این کار می‌تواند با هر مکانیسم کم‌هزینه‌تر و کارآمدی انجام شود؛ چه از طریق اصلاح قیمت‌ها و چه آموزش، فرهنگ‌سازی و تبلیغات. واقعیت این است که آینده تمدنی ایران به همین مسئله گره خورده است؛ اگر این مسیر را درست طی کنیم، می‌توانیم از وضعیت آسیب‌پذیری به جایگاه یک «قدرت اثرگذار» در بازار جهانی انرژی برسیم.

جبران ناکارآمدی‌ها با افزایش مصرف

نکته دوم به سمت عرضه انرژی بازمی‌گردد. طی سال‌های گذشته فشار زیادی بر زیرساخت‌های عرضه انرژی وارد کرده‌ایم. هر بخش از اقتصاد که با ناکارآمدی روبه‌رو بوده‌ایم، بار آن را بر دوش انرژی گذاشتیم؛ کمبود آب را با آب‌شیرین‌کن جبران کرده‌ایم، راندمان پایین خودروها را با مصرف بیشتر بنزین پوشانده‌ایم و در صنایع فولاد، سیمان و پتروشیمی با مصرف بیشتر گاز به نوعی ناکارآمدی‌ها را جبران کرده‌ایم. در واقع، مجموعه‌ای از نارسایی‌های اقتصادی را با مصرف بیشتر انرژی پوشش داده‌ایم، در حالی که هم‌زمان سرمایه‌گذاری لازم برای توسعه و نوسازی زنجیره انرژی انجام نشده است.

در چنین شرایطی طبیعی است که نیروگاه‌ها و پالایشگاه‌ها به‌تدریج فرسوده شوند و راندمان تولید به شکل محسوسی کاهش پیدا کند. جالب اینجاست که در طرح دورنمای انرژی کشور در سال ۱۳۷۲، به‌صراحت تأکید شده بود که مهم‌ترین سرمایه‌گذاری کشور باید توسعه حمل‌ونقل ریلی و ارتقای راندمان پالایشگاه‌های نفت باشد؛ اقداماتی که از نظر زنجیره انرژی اقتصادی و کاملاً قابل دفاع بود، اما متأسفانه هیچ‌گاه به‌طور جدی اجرا نشد. امروز زنجیره انرژی ما عملاً به نقطه‌ای رسیده که تاب تحمل فشارهای بیشتر را ندارد و هر سال هزینه‌ها و خسارت‌های آن افزایش پیدا می‌کند. به همین دلیل توصیه دوم من این است که به مشکلات فوری بخش انرژی توجه کنیم. اقتصاد انرژی باید منطقی شود تا زمینه برای ورود سرمایه‌گذاری بخش خصوصی فراهم شود.

نکته سوم به یک راهبرد بلندمدت‌تر مربوط می‌شود. ما ناگزیر هستیم روندهای جهانی را دنبال کنیم. یکی از آنها برقی‌سازی تقاضای انرژی است؛ مسیری که هم به پاک‌تر شدن هوا کمک می‌کند و هم با استانداردهای جهانی سازگار است. البته این مسیر به سرمایه‌گذاری‌های قابل توجهی نیاز دارد. علاوه بر این، باید توجه داشت که حساسیت جهانی نسبت به مسائل محیط‌زیستی روزبه‌روز بیشتر می‌شود و به همین دلیل کشورها در حال طراحی و اجرای مکانیسم‌های کربنی هستند و ما هم باید نسبت به آن هوشیار باشیم.

در کنار این‌ها، وضعیت صنعت سوخت‌های فسیلی نیز اهمیت زیادی دارد. واقعیت این است که یک پنجره زمانی محدود برای فروش نفت و گاز وجود دارد. پس از فروکش کردن این جنگ و نوساناتی که در بازار انرژی ایجاد کرده، احتمالاً دیگر شاهد قیمت‌های بالای نفت و گاز نخواهیم بود. این مسئله برای اقتصادی که تا حد زیادی به صادرات سوخت‌های فسیلی وابسته بوده، یک چالش جدی محسوب می‌شود. اتحادیه اروپا سال ۲۰۵۰، امارات ۲۰۵۰، عربستان و چین ۲۰۶۰ و هند ۲۰۷۰ را به‌عنوان افق پایان استفاده از سوخت‌های فسیلی اعلام کرده‌اند.

برآوردها نشان می‌دهد که در فاصله سال‌های ۲۰۵۰ تا ۲۰۶۰، مصرف جهانی سوخت‌های فسیلی به یک‌پنجم یا حتی یک‌دهم سطح فعلی کاهش می‌یابد. این یعنی زمان چندان زیادی در اختیار نداریم. برخی کشورها در منطقه، مانند عربستان، این واقعیت را زودتر درک کرده‌اند و حتی با قیمت‌های پایین نفت نیز تلاش می‌کنند تا حد امکان صادرات خود را افزایش دهند. «ما نیز باید نسبت به این چالش جدی، کاملاً هوشیار و مراقب باشیم».


← همه مقالات